شب یلدا...

یک امشب را نخواب ای نور دیده! شب یلدا رسیــده!
که خواب از چشمها یکسر پریده! شب یلدا رسیــده!
بکن کیف از ســـر شب تا سپیده شب یلدا رسیــده!
***

هجوم میهمانـــــــــــــان گرامی پی عــرض سلامی
فزون تر بهـــــــر عرض احترامی -و البت صرف شامی!-
جلـــوی درب منزل صف کشیده شب یلدا رسیــده!
***

تتق تق تق صدای کوبـــه ی در فک و فامیل همسر
فریبرز و مجیــــــد و دائی اکبــر تقی خان با سه خواهر
زری خاتون و مرجــــان و فریده شب یلدا رسیــده!
***

نگاهی زیر چشمی کـــن به آنور به حالات غضنفــر
دو پرس و بعد از آن یک پرس دیگر پس از یک ربع، از سر
تـــو گویی معده اش ترمز بریده شب یلدا رسیــده!
***

پس از شام اندر آن بزم شبانه به شوری عاشقانه
هجوم آورده ســــوی هندوانه پس از آن بی بهانه
به چاقـــــو سینه ی آن را دریده شب یلدا رسیــده!
***

ز بعـــــــــــد انهــــــدام هندوانه انــــــــار دانه دانه
-همان صد دانــــــه یاقوت ترانه! که حفظ درسخوانه(!)-
دو تا را خورده، شش تا را مکیده! شب یلدا رسیــده!
***
سوی پشمک سپس وا کرده راهی دو لپّی خورده گاهی
شده سیر و پس از شکر الهی(!) از آن خواهی نخواهی
ز بهر مزمزه از نـــــــــــو مزیده ! شب یلدا رسیــده!
***

همه مبهوت آن حلوا خورانش به ویـــژه میزبانش
دو دستی هی تپانده در دهانش نمی دانی چسانش
به عمرش گوئیــــــا حلوا ندیده! شب یلدا رسیــده!
***

ز بهــــــــر میهمانان بوالفضولا! بخوان در وصف یلدا
مهیـــــــــــا کن بساط شادی ما بدان این رسم زیبا-
به مثل عیده و چون ما سعیده! شب یلدا رسیــده!
***
انجمن علوم تربیتی دانشگاه کردستان در زمینه های علمی-فرهنگی و اجتماعی فعالیت میکند.